ابرک شلوار پوش
Thursday، May 17، 2007
كارگر
صبح كه از خانه ميزنم بيرون هوا تاريك است
شب كه برميگردم تاريكتر
و هرروز تاريك و تاريكتر
مادرم
ميان اين اين همه سياهي
سياهي چشمهاي تو را چگونه ببينم؟
صبح كه از خانه ميزنم بيرون
دلتنگيام توي پيراهنم جا نميشود
شب كه برميگردم
لاي خستگي تنم غرق ميشوم
.همه تيرهاي كه سوي شما نكشيد
چشمهاي آبي تو
سبز تو، سياه را ميخواهم گم كنم
.برميگردم تا همه چيز ميان گريههاي كودكيام لالا شوند
ميان همهمه من
.گم شود
posted by سجاد صاحبان زند at 2:55 AM
0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Sunday، May 06، 2007
كارگران جهان متحد شويد
حرفهاي دايي، مرا هم بياشتها ميكند. تمام طول شب ميخواهم لبخند بزنم. اما نميشود. از عيدي و حقوق ميگويد. از ساعتهاي كار كه به هيچ وجه بر طبق قانونهاي اداره كار نيست. از عيديد كه ميگويد، بدنم يخ ميكند. ميگويد كه بعضي از كارفرماها (كه كارفرماي خودش هم از اين دست آدمهاست) صد و اندي عيدي دادهاند و رسيد دويست و نود هزار توماني جلوي كارگرها گذاشتهاند. كسي هم جرات اعتراض ندارد. از دست دادن صد و خوردهاي خيلي بهتر از اين است كه سال آينده سماق بمكي. همه قراردادها تا پايان سال است و نافرماني سبب ميشود كه سال آينده تجديد نشود و چقدر جوان بيكار هست كه به سرعت ميتواند جاي تو را بگيرد.
ميلرزد دلم. دست و دلم. قاشقها را بيميل بالا ميبرم. به لحظهاي فكر ميكنم كه حقوقم يك هفته دير ميشود و ميخواهم دنيا كنفنيكن شود. امروز روز جهاني كارگر است.
posted by سجاد صاحبان زند at 1:15 AM
0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟