ابرک شلوار پوش
Saturday، February 27، 2010
سفري به آب هاي جهان
برچسبها: روزنوشت
مدام توي ذهنم با خودم كلنجار رفتم. حتي آخرين شبي كه با هم بودبم، اصلا خوش نگذشت بهم، چون مدام به لحظه مزخرف فردا فكر مي كردم. با خودم فكر مي كردم تا چند روز ديگر بايد صبر كنم تا دوباره با اعضاي خانواده ام دور هم جمع شويم. اصلا من براي اين به دنيا آمده ام كه براي لحظات بد، اجازه ندهم كه لحظات خوب زندگي ام سر برآورند.
اما امروز صبح، درست مثل اسكارلت شدم كه مي گفت: " فرا روز ديگري است." همين جور كه توي وب مي چرخيدم، دوست هاي زيادي ديدم كه مسافرتند يا از مسافرت برگشته اند يا مي خواهند بروند مسافرت. من تا حالا پايم را حتي دربند هم نگذاشته ام چه برسد به خارج از كشور، اما حالا حس مي كنم كه مي توان مسافر آب هاي جهان شد.
posted by سجاد صاحبان زند at 11:06 PM
5 Comments:
مسافر ابهای جهان!! تعبیر جالبی بود برای حس مسافرت... رفتن... دلم رفتن خواست یهو!!!
12:48 AM
پس رفتن خواهرت حداقل این خوبی را دارد که محدودیت های تو را شکسته است و تو را از حصارت بیرون کشیده و به فکر سفر انداخته !
1:01 AM
سلام....یه سوا داشتم...با موزیلا کار می کنی یا اکسپلور؟
7:28 AM
هرکجا باشم آسمان مال من است. جاش خالی نباشه
7:34 AM
man khodam hanooz nemitoonam bavar konam ke har vaght delam tanget she nemitoonam bebinamet,har vaght ke behesh fek mikonam boghz chenan galoomo feshar mide ke har cheghadram say konam jelomo begiram bazam nemishe o ashkam miyad payinaz kenare gooneham.............adam ke door mishe bishtar deltang mishe ....mikham dobare blog nevisi ro shoroo konammmmmm....dooset daram dadshiye golam.......mosafere azizam moragheb hodet kheyli bashhhhhhhh
8:46 AM
ارسال يک نظر
<< Home