ابرک شلوار پوش
Sunday، January 31، 2010
تفاوت ما و آنها
دوستم راست مي گفت. ما هر روز بايد منتظر حادثه اي تازه باشيم. انگار نمي توانيم، بدون آنكه منتظر اتفاق تازه اي باشيم، شب سر بر بالش بگذاريم. اين سرنوشت ما شرقي هاست.
posted by سجاد صاحبان زند at 2:41 AM
4 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Thursday، January 28، 2010
كل كل رحيم مشايي و كيهان
البته روزنامههاي ديگر، تيترهاي ديگري از سخنراني رحيم مشايي زدهاند. مثلا اعتماد تيتر زده:" اگر احمدينژاد بگويد حرف نميزنم."
شايد اگر من ميخواستم تيتر بزنم، يكي از زيرتيترهاي روزنامه كيهان را انتخاب ميكردم:" من اگر جمله خود را در خصوص اسرائيل بد مي دانستم، آن را تكرار نمي كردم." البته ميدانم اين جمله براي تيتر كمي بلند است. اما ميشود شاخ و برگش را زد.
posted by سجاد صاحبان زند at 12:04 AM
2 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Tuesday، January 26، 2010
پتكي بر ديوار آجري، پتكي بر دل من
نزديكي هاي در خيابان فلسطين ( كاخ قبلي ) كلي خانه قديمي هست كه گاهي با خودم فكر مي كنم كه چه خوب است كه سرپا ايستاده اند، هر چند كه گاهي، گاه به گاهي، يكي از اين خانه هاي قديمي مي ريزد ( يا مي ريزانندش ) و يك چيز مزخرف را به جايش بنا مي كنند.
پاراگراف يك و دو نتيجه مي دهد كه خانه اي ديگر، گنجينه اي ديگر، بخشي ديگر از فرهنگ ما در حال فرو ريختن است.
همان طور كه كارگران، به ديوار آجري خانه پتك مي زدند، حس كردم چيزي دارد در من فرو مي ريزد. انگار پتك را به دل من مي زنند.
posted by سجاد صاحبان زند at 4:27 AM
1 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Sunday، January 24، 2010
صادرات مردان ترك به مغولستان يا چرا من را صادر نميكنيد؟
ديروز در اخبار راديو خبرخيلي باحالي پخش كردند. قرار بر اين شده كه تركيه تعدادي از مردان خود را به مغولستان صادر كند. چون در آنها مرد كم است. يعني در قبال هر شش زن، فقط يك مرد وجود دارد. البته زنهاي مغولي احتمالا ( يا شايد حتما ) چنگي به دل نميزنند، اما با اين همه آدم بدش نميآيد كه براي يك بار هم كه شده صادر شود. البته اگر قرار بر صادر شدن باشد، من اسپانيا را ترجيح ميدهم. البته برزيل، كوبا، ايتاليا، آمريكا و بقيه جا ها هم بد نيست ها...
اما نكته جالب ماجرا چيز ديگري است. وقتي اين دوستان خوششانس تركيهاي، به مغولستان رسيدند، دقيقا بايد چه كار كنند؟ شغلشان چيست؟ يعني از صبح بايد غذاي مقوي بخورند و تند تند، به خانمهاي مغولي توجه ويژه كنند؟ روزي شش بار؟ سختي كار؟ بازنشستگي؟ بيمه؟
اگر يكي از اين مردها، بچهدار شود، بچهاش وقتي اول مهرماه مغولستاني به مدرسه ميرود، بايد بگويد شغل پدرش چي هست؟
posted by سجاد صاحبان زند at 10:56 PM
1 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Thursday، January 21، 2010
ايران مشكل فرهنگي دارد
همين حالا كه از خانهتان بيرون رفتيد، 10 ماشين ( خودرو يا car) را بشماريد. تقريبا نيمي از اين ماشينها، دست يك يك جايشان تصافي است. البته و صد البته كه قشر زحمتكش صافكار بايد نان بخورند، اما ما به حال و روزمان چه آوردهايم؟
اگر تنها يك بار در خيابانهاي تهران رانندگي كرده باشيد، متوجه حرفم ميشويد. ماشينها توي هم ميلولند، استفاده از چراغ راهنما، تقريبا در حال منسوخ شدن است، هيچ كس فاصله لازم را رعايت نميكند، هيچ كس به ماشين كناري احترام نميگذارد و خلاصه آن ميشود كه يك ساعت رانندگي در تهران، به اندازه 1000 ساعت دعوا و مرافعه با صاحبخونه، حالت را ميگيرد.
نكته جالب آنجاست كه همه هم خودشان را حق به جانب ميدانند. و هر كسي فكر ميكند كه ديگران فرهنگ ندارد. ايران مشكل فرهنگي دارد و همه مشكل ما اينجاست.
posted by سجاد صاحبان زند at 2:44 AM
7 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Saturday، September 05، 2009
کلکسیون بدشانسی خانمها در هفته گذشته
برچسبها: اجتماعي
هفته پیش، هفته خوبی برای خانمها نبود، چه خانمهایی که به عنوان وزیر به مجلس معرفی شدند و چه خانمهایی که به ورزشگاههای عربی رفتند تا بازی تیمهای پرسپولیس با النصر و ایران با بحرین را ببیند. حتی خانم خلبانی که در حال آموزش خلبانی بود هم، عاقبت به خیر نشد. البته بگذریم از همه بدشناسیهایی که خانمها به طور عادی میآورند.
دو نفر از نمایندههای خانم پیشنهادی برای وزارت رای نیاوردهاند و آن يك نفر هم كه راي آورد براي خودش مردي است. اما علی عباسپور تهرانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات گفت که اگر هر کدام از وزیران پیشنهادی زن استعفا دهند یا در مجلس رای نیاورند باز هم به جای آنان وزیر زن معرفی خواهد کرد. البته او به کار ریسجمهور منتخب انتقاد دارد، نه اینکه خودش طرفدار این قضیه باشد.
نیمه دوم بدشانسی خانمها ورزشی است. خانمهای بدشانس ایرانی که نمیتوانند به استادیومهای وطنی بروند، وقتی به استایومهای کشورهای عربی رفتند، دستشان از پایشان درازتر شد. ایران در یک بازی دوستانه 4-2 از بحرین باخت تا ثابت شود که مشکل فوتبال ما مربی نیست. اینکه مشکل چیست به من ربطی ندارد. من کارشناس ورزشی نیستم، اما می دانم مشکل همان است که باعث شد تا پرسپولیس هم 2-0 از النصر ببازد. میگویند که عباس انصاریفر مدیر خوبی برای تیم قرمزها نیست.
اما ظهر روز سهشنبه یک هواپیمای آموزشی سقوط کرد. کسی در مورد اینکه این هواپیما ربطی به توپولوف دارد یا نه، توضیحی نداد. فقط گفته شد که خلبان این هواپیما یک دانشجوی زن بوده که در اثر سقوط فوت کرده است. باز هم بدشانسی...
... و اینکه در ماجرای سفر محمدرضا شفیعی کدکنی به امریکا، خانم ها چه نقشی داشتهاند، از آن مسایلی است که کسی درباره آن خبری ندارد. فقط می دانیم که هفته گذشته،هفته خوبی برای خانمها نبود.
posted by سجاد صاحبان زند at 6:49 AM
13 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Saturday، August 08، 2009
اينترنت لس
برچسبها: اجتماعي
posted by سجاد صاحبان زند at 8:29 AM
11 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Monday، July 13، 2009
نامه يك استان البرزي
برچسبها: اجتماعي
وقتي ساعت موبايل كوفتيام( از اين نوكياهاي صفحه سياه و سفيد و البته تحريمي)زنگ زد، حس كردم كه چقدر به موتسارت مديونم كه اين آهنگ زيبا را ساخته تا من خواب و آرام نداشته باشم. بعدش از بوي خوش جورابم لذت بردم و از ته دل چند اظهار لطف به آنهايي كردم كه باعث شدند تا پول ماندن در تهران نداشته باشم و به استان البرز بيايم. اي خوشا آن كسي كه اين كرج ما(البته فقط دو ساله كه شده كرج ما، قبلا كرج اونا بود) را استان كرد تا ما هم بچه تهران شويم. اي خوشا اين كسي را كه كرج را استان كرد تا ما شبها كه به خانه بر ميگرديم بيشتر براي خانم خانه اداي آدمهاي خسته را دربياوريم، چون محل كار ما يك استان و محل كار ما استان ديگري است.
اما من خيلي نگرانم. نگرانم كه شغلم را از دست بدهم. ميگويند كه شما مربوط به استان ديگري هستي و اينجا جوان بيكار زياد است و تا اين نيروهاي بومي جذب نشوند، كار به اجنبيهاي استان البرزي نميرسد.
به هر حال، سوار مترو البرز_صادقيه شدم و در خنكاي مترو و بوي خوش اطرافيان، حس كردم كه در بهشتم. هيچ كس پايش را آنقدر دراز نكرده بود كه طرف مقابلش ناراحت باشد، هيچ پسري به دختري( و برعكس) چپ چپ نگاه نميكرد، هيچكس طرف مقابلش را در ذهن لخت نكرد و در ادامه هيچ كس به كسي كه كنارش ايستاده بود، نگفت كه برو كنار عوضي، مگه خودت خار و مادر نداري.
سوار تاكسي كه شدم خيالم راحت بود كه راننده دقيقا مبلغ هر روزي را از من ميگيرد، فقط نگران بودم كه انعامم را قبول نكند، چون ميديدم كه از آينه بغلي ماشيناش مراقب قسمتهاي برجسته يك خانم است كه خداي نكرده كسي به آن چپ نگاه نكند.
البته من به عنوان يك استان البرزي از كار مركزنشينها پايتخت چيزي سر در نميآورد. فقط توصيه ميكنم كه كنترل جمعيت به طور جدي مورد توجه قرار گيرد تا مجبور نشويم به جاي سي استان، صد استان داشته باشيم.
posted by سجاد صاحبان زند at 11:25 PM
13 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟
Tuesday، August 05، 2008
گاف بزرگ صداي آمريكا
برچسبها: اجتماعي
posted by سجاد صاحبان زند at 7:31 AM
0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟