ابرک شلوار پوش

 

 

 

Friday، October 16، 2009

خاطرات بهزاد نبوی در کتابفروشی کیهان

یکی دو روز قبل از خیابان انقلاب رد می شدم و مطابق همیشه عنوان کتاب ها را سیر می کردم که به جلوی کتابفروشی انتشارات کیهان رسیدم. کتاب "خاطرات زندان" را دیدم که بالاتر از همه کتاب ها خود نمایی می کرد. یادم آمد که این کتاب را خریده ام و نخوانده ام. سرتان را درد نیاورم. همین که به خانه رسیدم، کتاب را دست گرفتم. از روی تیتر مطلب می توانید حدس بزنید که این کتاب خاطرات حتما با بهزاد نبوی ربطی دارد. درست است. در این کتاب از چند مبارزی که سالهای عمر خود را در زندان حکومت پهلوی بودند، خاطراتی آمده. نبوی یکی از این شخصیت هاست. به جز او از محسن رفیق دوست، اسدالله بادامچیان، محمد زنگنه، اسدالله تجریشی، سید محمد کاظم بجنوردی و چند نفر دیگر هم خاطراتی آمده است. کتاب "خاطرات زندان" را انتشارات سوره مهر( وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی) منتشر کرده است.

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 8:36 AM 8 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Tuesday، September 15، 2009

توقفی کوتاه در تاکسی انقلاب

امروز سه شنبه 24 شهریور مطابق با 15 سپتامبر، از متروی ایستگاه میدان حر پیاده و همان جا سوار یک تاکسی شدم که مرا در میدان انقلاب پیاده کرد. دوباره باید سوار تاکسی می شدم. مسیرم را گفتم و سوار شدم. رادیو روشن بود. مجری خبر گفت: نماز جمعه این هفته به امامت احمد خاتمی( یادم نیست که گفت آیت الله یا حجت السلام) برگزار می شود آقای احمدی نژاد به عنوان سخنران پیش از خطبه حاضر خواهد بود. همین که جمله مجری تمام شد، راننده پرسید: امیر آباد دیگه؟ و من پیاده شدم. مسیرمان با هم فرق می کرد.

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 3:50 AM 11 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Wednesday، August 19، 2009

تاريخ را كساني مي نويسند كه پول شاه را قبول ندارند

امروز 28 مرداد است. شايد با خودتان بگوييد كه خيلي راحت مي شد از روي تقويم متوجه شد كه امروز، چه روزي است. اما به نظر من، امروز باز هم 28 مرداد است، همان طور كه انگليس يه جزيره است و ماركس، آلماني ست.
پنجاه و شش سال در چنين روزي يكي از مهمترين اتفاقاق هاي تاريخ معاصر رخ داد. همان روزي كه صبح مردم تهران شعار زنده باد مصدق مي دادند و شب هنگام مرگ بر مصدق مي گفتند. اينها هم مهم نيست. يعني مهم كه هست، اما خيلي تكرار شده و نكته تازه اي ندارد. نكته مهم كاري است كه حكومت شاه بعد از اين واقعه انجام داد. حكومت شاه، كودتاي عليه دولت مصدق را، قيام ملي عليه كودتاي مصدق ناميد. يعني ماجرا را وارونه كرد و كودتايي كه در مقابل مصدق بود، قيام ملي عليه كودتاي او ناميد.
شاه چند ماه مانده به انقلاب سال 57 صداي مردم را شنيد. اما خيلي دير شده بود. شاه نمي دانست كه در دنياي مدرن نمي توان همه برگ هاي تاريخ را در حيطه پول و قدرت نگاه داشت. شاه نمي دانست و يا نمي خواست بداند كه روزي، اوراق و اسناد اين كودتا رو خواهد داشت. ديكتاتورها، مثل دروغگوها كم حواسند آخر...

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 1:21 AM 13 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Wednesday، July 22، 2009

ماجراي قوام السطنه و اينكه چرا دخترك فاميل ما به دليل داشتن شماره تلفن يك پسر به چوب و فلك بسته شد

دلم مي‌خواهد يك جدول ايجا بكشم كه توي آن تفاوت‌هاي برخورد آدم‌ها را توش بنويسم. اما خوب نمي‌شود. يعني بلد نيستم. اما اين دليل نمي‌شود كه آن چيزهايي را كه مي‌خواهم ننويسم. بنويسم؟ بنويسم؟ واقعا.... بنويسم؟
متن كامل

برچسبها: ,

posted by سجاد صاحبان زند at 3:10 AM 13 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Friday، August 29، 2008

ناصر‌الدين شاه پيشنهاد تاسيس اسراييل را داده است

ناصر الدين شاه كارهاي زيادي انجام داده است. به غير از رفع بكارت از همه زناني كه مي توانست و در توان داشت، پيشرو بودن در عكاسي پورنوگرافي(برهنه نمايي)، تاسيس دالفنون در كنار امير كبير و تاسيس پست خانه، حتي ايدلوگ تاسيس اسراييل هم بوده است.
او در سفر دوم خود با چند سرمايه دار يهودي ديدار كرد. يكي از اين چهره ها "روچليد" بود. او در مورد ديدارش با اين ثروتمند اروپايي مي نويسد:"روچليد حمايت يهودي ها را زياد مي كرد و از يهوديان ايران حرف مي زده است. دعاي آسايش آن ها را مي نمود. به او گفتم شنيده ام شما برادرها هزار كرور پول داريد من بهتر آن مي دانم كه پنجاه كرور به يك دولت بزرگي يا كوچكي داده مملكتي را خريده و يهوديان تمام دنيا را در آن جا جمع كنيد و خودتان رئيس آن ها بشويد و همه را آسوده راه ببريد كه اين طور متفرق و پريشان نباشيد. بسيار خنديديم و هيچ جوابي نداد. "1
خوب شد جناب روچليد قسمتي از خاك ايران را همان جا و به بهاي ... از شاه نخريد. وگرنه ما الان فلسطيني ها عالم بوديم. گندهاي ناصرالدين شاه تمام نشدني است.1

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 7:11 AM 0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Saturday، July 26، 2008

حكايت ما و ماشين هاي مونتاژي

ميرزا ملكم خان در رساله "كتابچه غيبي" خود مي نويسد:"... نخستين درسي كه وزراء ايران بايد فراگيرند آن است كه پيشرفت اروپائيها در وهله اول به صنايع و اختراعات آنها نيست بلكه به آيين تمدن آن هاست... "

مي گويند روزي كسي نزد گاندي رفت و گفت كه براي كارشان به بيست هزار دلار(شايد دو هزار دلار) نياز دارند تا يك دستگاه فتوكپي بخرند. گاندي به ايشان پولي دو برابر داد و گفت به جاي خريدن يك دستگاه فتوكپي، بهتر است يكي بسازند...

حالا حكايت ماست. حالا هي بياييم و ماشين هاي مونتا‍ژي بسازيم... 1
به زودي مطلبي در مورد شاملو خواهم نوشت تا دست كم اداي ديني كرده باشم.....1

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 7:59 AM 0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Friday، July 25، 2008

لولو خورخوره قانون

ميرزا ملك خان در كتاب "رساله غيبي" ديالوگي را نقل مي كند كه ذكرش هنوز تازه است. كافي است نثرش را عوض كنيم تا در مورد دوران ما نيز درست باشد. صحبت از اجراي قوانين فرنگي توسط شاه است1
رفيق: مي گفتيد شاه عزم را جزم كرده كه اين قوانين را مجري دارد.1
وزير: شاه بسيار چيزها را عزم مي‌كند اما از عزم تا اجرا خيلي راه است. چيزي كه مرا في الجمله مشوش مي دارد اين اصرار شاه است كه گاهي در تغيير اوضاع ظاهر مي نمايد من نمي دانم اين تنظيمات فرنگي را چطور ذهني شاه كرده اند و هر گاه شاه را به حالت خود بگذاريم، يقين بدانيد كه تا يك ماه ديگر ما را مثل وزراي فرنگستان در ميان قوانين محصور مي سازد...."1

هر چند كه ملكم خان در قانون پذيري و اصلاح ناصرالدين شاه اغراق مي‌كند تا نظر او را جلب خود كند و هندوانه بغلش بگذارد، اما لپ كلام خواندني و شنيدني است. ما ايرانيان از قانون گريزانيم و فايده آن را نمي دانيم. قانون بد و اجراي آن بهتر از بي قانوني است.1

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 7:16 AM 0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Wednesday، July 23، 2008

سوال اميركبير از ما

زماني كه امير كبير به عنوان سفير به روسيه رفت، درست مثل همان زماني كه پشت در اكابر فرزندان محمدشاه مي ايستاد و بيش از ايشان مي‌آموخت، به تجربه اندوزي مشغول بود. هر روز به كارخانه يا مدرسه اي مي رفت و شرح احوال و پيشرفت‌هاي ايشان را مي نوشت. او در يادداشت هاي روزانه خود مساله اي را مطرح مي كند كه نمي دانم تا كي به عنوان سوال، يك ايراني از خود بپرسد:"حيف باشد كه ما ترقي و نظام همسايه خود را كه در اين مدت اندك تحصيل كرده است، به راي العين ببينيم و هيچ به اين فكر نباشيم كه از براي ما همچنين نعمتي دست دهد تا هميشه مغلوب همسايه نباشيم و در ولايت هاي غرب سر افكنده نگرديم...."1



چه كسي براي اين سوال امير كبير پاسخ دارد؟

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 6:11 AM 0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Tuesday، May 13، 2008

تاريخ را اينجا بجوييد

نگاهي به جلد ششم «يادداشت هاي علم
حكايت اميراسدالله علم و يادداشت هايش يادآور سلطان محمود غزنوي و شاعر دربار است. مي گويند سلطان در سفري احساس گرسنگي مي كرده و آشپز دربار از بادمجان خوراكي براي شاه مي پزد. غذا به مذاق شاه گرسنه خوش مي آيد و احتمالاً بعد از باد معده يي، از غذا خوب مي گويد. شاعر دربار به سرعت شعري در مدح بادمجان مي گويد. كمي بعد، قسمتي از بادهاي دفع نشده، شاه را دچار مشكل مي كند. او از بدي بادمجان مي گويد. شاعر بلافاصله قصيده يي در مذمت بادمجان مي گويد. سلطان برآشفته مي شود كه مردك اينها كه مي گويي يعني چه؟ شاعر هم بزدلانه درمي آيد كه پادشاها، من شاعر توام، نه شاعر بادمجان. ادامه

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 5:10 AM 0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Friday، March 14، 2008

درگذشت مريم فيروز و يك مصاحبه

مريم فيروز در گذشت. منظورم همان مريم فرمانفرماست، همان مريم، كه همسر كيانوري بود...همان زني كه سال ها عضو ارشد حزب توده بود...فردا كاملتر در اين مورد خواهم نوشت.1
مصاحبه من با خبرگزاري شهر را هم مي توانيد اينجا بخوانيد.هرچند كه يك غلط دارد. من گفته بودم كه محدويت در همه جاي جهان در مطبوعات هست ، اما نوعش فرق مي كند كه دوستمان از طرف من آورده كه محدويت خبري در جهان وجود ندارد. 1

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 8:49 AM 0 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟