ابرک شلوار پوش

 

 

 

Saturday، February 06، 2010

اگه نسکافه نداری، یه راه کراک بده

اين خبر را بخوانيد تا بدانيد كه ما ايراني‌ها چه جور مردمانی هستیم: "نتایج اولیه یک پژوهش دفتر تحقیقات پلیس مبارزه با مواد مخدر نشان می دهد تولید کنندگان مواد مخدر به حدود 95 درصد کراکهای موجود در ایران کافئین اضافه می کنند که نتیجه آن افزایش وابستگی بیشتر مصرف کننده به کراک است."

با این حسابی که پیش می‌رود به زودی توی نسکافه‌هایمان هم کمی کراک می‌ریزنند تا کیفور شویم. اما احتمالا ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. ممکن است توی خیلی از چیزهای دیگرمان، خیلی چیزهای دیگر بریزنند.

مثلا ممکن است توی نوشابه خانواده، ساندیس بریزنند. در این صورت شما کم کم به کافکا علاقمند می‌شوید. ممکن است اتفاق‌های دیگری هم برای شما بیافتد. یادتان می‌آید پینوکیو؟

ممکن است به جای نخ، در شلوارهای ما میخ به کار ببرند. آن وقت شما بدون آن‌که بروید دکتر، مرتبا آمپول زده می‌شوید. البته مکن است برادر- پدر بعضی‌ها هم با شما دعوا شده باشند.

ممکن است به جای چای به شما شما آب خنک تعارف کنند. فقط مراقب باشید که آیس تی بهتان قالب نکنند.

ممکن است به جای هویچ یه شما چماق بدهند. راستی قسمت هویج دوستان اروپایی، در آن بسته پیشنهادی‌شان چی بود؟

ممکن است به جای رنگ آبی، به شما زرد بدهند. شما هم باید بپذیرید. مگر شما نژادپرستید که نپذیرید؟

ممکن است به جای دربند و توچال، شما را توچال و دربند ببرند. راستی صادق هدایت هم بیکار بود که کتاب داستان می‌نوشت؟

ممکن است خیلی کارها بکنند. مهم نیست. خدا را شکر، ما بچه مثبتیم به این کارها کاری نداریم.

برچسبها:

posted by سجاد صاحبان زند at 11:01 PM 4 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟

 

 

 

Tuesday، January 26، 2010

پتكي بر ديوار آجري، پتكي بر دل من

نم باراني زده و هوا را نيمي ابر و نيمي ديگر آبي زيبايي پوشانده است. ( بلتم ادبي هم بنويسم ها...) رفتم روي بالكن كه هوايي تازه را بدهم توي سينه هايم. هيمن جور كه اين كار را مي كردم و با خودم مي گفتم كه كم مي شود توي تهران، آدم همچين هوايي گيرش بيايد، صداي پتك هايي را شنديم.

نزديكي هاي در خيابان فلسطين ( كاخ قبلي ) كلي خانه قديمي هست كه گاهي با خودم فكر مي كنم كه چه خوب است كه سرپا ايستاده اند، هر چند كه گاهي، گاه به گاهي، يكي از اين خانه هاي قديمي مي ريزد ( يا مي ريزانندش ) و يك چيز مزخرف را به جايش بنا مي كنند.

پاراگراف يك و دو نتيجه مي دهد كه خانه اي ديگر، گنجينه اي ديگر، بخشي ديگر از فرهنگ ما در حال فرو ريختن است.

همان طور كه كارگران، به ديوار آجري خانه پتك مي زدند، حس كردم چيزي دارد در من فرو مي ريزد. انگار پتك را به دل من مي زنند.

برچسبها: ,

posted by سجاد صاحبان زند at 4:27 AM 1 نظرتون درباره اين مطلب چيه؟