ابرک سرگردان
چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹
ماجراي قوام السطنه و اينكه چرا دخترك فاميل ما به دليل داشتن شماره تلفن يك پسر به چوب و فلك بسته شد
مادر بزرگ كه خدايش رحمت كند و يك سال پيش درگذشت، وقتي چند سال ديد يكي از نوههاي پسرش(دقيقا نوه پسرش كه او هم پسر است) دارد با دختر آن طرف خط لاس ميزند، يواشكي گوشه روسرياش را گزيد و با شادماني زايدالوصفي پيش عروسش رفت و به او تبريك گفت كه اينچنين پسر با عرضهاي دارد. روز بعد يكي از دخترهاي فاميل كه اتفاقا به سن و سال ازدواج نزديك بود، به چوب و فلك بسته شد چون در دفتر تلفنش شماره يك پسر مشاهده شد. دختر بيچاره هر چه زير تازيانههاي چوب و فلكي فرياد زد كه :" بابا اين دوست پسرم نيست و همكارمه و من خر نيستم كه شماره دوست پسرم رو تو دفتر تلفن بنويسم و حفظش كردم" كسي گوش به حرفش نداد.
خب از اين حرف هاي فمنيستي خانم پسند كه در بياييم، بد نيست سري به تاريخ ايران بزنيم. اين قوام السلطنه كه اتفاق ماجراي 30 تير ارتباطي مستقيم با آن دارد.
قوام مردي اشرافزاده بود كه آدمهاي زير دستش را تحويل اصلا تحويل نميگرفت. مثلا اگر يك مدير كل ميآمد پيشش، وزيرش را به اتاق فرا ميخواند، آن وقت مدير كل حرفش را به وزير ميزد و وزير رو به قوام ميكرد و ميگفت كه حضرت اليه، اين حقير ميگويد. در اتاق قوام هيچ صندلياي وجود نداشت تا طرف در مقابلش بياستد.
خوب، حالا برسيم به ماجراي آن دختري كه شماره پسري در دفترتلفناش بود و ارتباط آن با قوام. اگر فكر ميكنيد كه تلفن قوام در دفتر دخترك بود، آدم باحالي هستيد و تخيلتان خوب كار ميكند. اما موضوع ما، چيز ديگري است.
posted by سجاد صاحبان زند at ۳:۴۱
0 Comments:
ارسال يک نظر
Links to this post:
ايجاد يک پيوند
<< Home